خلاصه داستان :
یک مرد به زندگی خود نگاه می کند ، زیرا او با یک راز دردناک ، 20 سال است که پنهان نگه داشته است ، یکی که تهدید می کند زندگی او را برای خودش ساخته است و به زودی همسرش است.
خلاصه داستان :
آندرس در یک مزرعه جدید مستقر می شود. او با لنزهای با رنگ گل سرخ ، او را برای تبدیل مزرعه به یک بهشت مرفه قرار می دهد - تمام آنچه او نیاز دارد یک برداشت سالم ، همسایگان تعاونی و یک پسر است. اما ، زندگی بی رحمانه و خیانت است ...
خلاصه داستان :
در سال 1992 ، جنگ در آبخازیا ، منطقه ای جدا از جورجیا طغیان کرد. یک مرد استونی ، ایوو ، تصمیم گرفته است که در پشت خود بماند و محصولات زراعی خود را از نارنگی برداشت کند. در یک درگیری خونین در درب او ، یک مرد زخمی پشت سر گذاشته شده است ، و ایوو او را می گیرد ...