خلاصه داستان :
در زمان عصر یخبندان یک ببر دندان شمشیری، یک تنبل، و یک ماموت پشمالو، یک بچه آدمیزاد را پیدا می کنند و تصمیم میگیرند او را به خانوادهاش بازگردانند.
خلاصه داستان :
یک کارگر که اخیراً اخراج شده است ، دختر دوست سابق خود را ربوده و به امید استفاده از پول باج برای پرداخت پیوند کلیه خواهرش استفاده می کند.
خلاصه داستان :
M فقط وارد هلسینکی می شود تا به طرز شرورانه ای توسط اراذل و اوباش مورد حمله قرار گیرد و توسط پزشکان مرده تلفظ شود. او احیا می کند اما هیچ خاطره ای از گذشته یا هویت خود ندارد. او زندگی خود را از ابتدا بازسازی می کند ، اما گذشته به ناچار با او روبرو می شود.
خلاصه داستان :
"مونتگومری بروگان" که توسط پلیس مبارزه با مواد مخدر متهم شده است،تصمیم می گیرد در 24 ساعت باقیمانده تا زندانی شدن هفت ساله اش زندگی اش را دوباره ارزیابی کند...
خلاصه داستان :
جان با پلیس Precrime که قبل از وقوع جنایات متوقف می شود ، با کمک سه "پیش" که می توانند جنایات را پیش بینی کنند ، کار می کند. هنگامی که جان خود را برای یک قتل آینده می بیند ، وقایع اتفاق می افتد.
خلاصه داستان :
دختری شانزده ساله به نام «لیلیا» (آکینشینا) در فقر و تنگدستی در استونی زندگی می کند. تا این که با «آندره یی» (پونوماریوف) آشنا می شود که به «لیلیا» می گوید اگر هم راه یک دیگر به سوئد بروند، زندگی بهتر و راحت تری نصیبش خواهد شد...