خلاصه داستان :
یک سرباز جوان و خام بریتانیایی در جریان انجام یک عملیات به طور تصادفی توسط واحد نظامی خود پس از شورش در خیابانهای مرگبار بلفاست در سال ۱۹۷۱ رها شده و از گروه خود جدا میافتد. حال او راه بسیار سختی برای فرار از مهلکهای که در شهر بلفست ایرلند شمالی در آن گرفتار شده دارد…
خلاصه داستان :
جانگ هو وو به دلیل حافظه عالی و هوش سرشار در کار با اعداد به اولین کارمندی تبدیل می شود که بدون مدرک دانشگاهی در یک شرکت معتبر استخدام می شود. او شبکه ای از فساد و بی عدالتی سیستماتیک را کشف می کند که تنها با از بین بردن یکی از معتبرترین شرکت های حسابداری کره می توان جلوی آن را گرفت…
خلاصه داستان :
بازگشت ایلجیما به عبارتی ادامه ی سریال بسیار دیدنی ایلجیما می باشد که حکایت از مردی جنگجو و البته با قلبی رئوف و مهربان دارد. ایجیما به مانند زورو مردی عدالتخواه و جنگجوست که به حمایت از مردم سطح پایین جامعه می شتابد. او که در کودکی از خانواده رها شده توسط یه زن و شوهر چینی بزرگ می شه و به کره برگردونده می شه تا پدر و مادرش را پیدا کنه … در همین حین با دال ئی آشنا می شه و برای اولین بار تو عمرش عشق را تجربه می کنه ولی دال ئی به طور ناجوانمردانه و غیر عادلانه به مرگ محکوم شده … ایلجیما تصمیم به نجات دال ئی و گرفتن انتقام اون از مقامات دولتی می گیره و …
خلاصه داستان :
هان دو جین افسر پلیس در ایستگاه پلیس رودخانه هان است. او آدمی بداخلاق و در عین حال با انصاف است. همکار او لی چون سوک، شخصیتی کاملاً متضاد با هان دو جین دارد. دو نا هی و کیم جی سو نیز در ایستگاه پلیس کار می کنند. افسران آنجا برای محافظت از شهروندانی که برای لذت بردن از رودخانه هان و مناطق اطراف آن می آیند و جنایاتی که در آنجا اتفاق می افتد، کار می کنند…
خلاصه داستان :
کانگ نام سون زنی با قدرت بسیار زیاد است که در کودکی در مغولستان گم میشود؛ حال به کره آمده تا مادرش را پیدا کند. او متوجه میشود مادر و مادربزرگش نیز قدرت فرا انسانی دارند. آنها به همراه کارآگاه کانگ هی شیک درگیر یک پرونده مواد مخدر می شوند…
خلاصه داستان :
پادشاه موریانگ یکی از پادشاهان باکجه بود که به یک روند تجدد و احیا در سلطنت خود رسیدگی میکرد درحالیکه در حال تبدیل امپراتوری خود به یک قدرت دریایی نیز بود. او یک دختر ناشناخته و مخفی داشت به نام «سو بیک هیانگ» که بخاطر خواهر ناتنیاش «سئول هی» نتوانست به مقام شاهزادگی برسد. اما او در برابر پدرش عمیقاً درستکار و یک وطنپرست بود. بعدها وی رهبر «بیمون» شد، یک گروه مخفی جاسوسی که در جنگ به کشورش کمک میکرد، سو بیک هیانگ توانست در تاریخ باکجه برای همیشه در یادها بماند.
خلاصه داستان :
لی یول یک شاهزاده است. او از صخره میافتد و نزدیک بود که توسط آدمکش ها بمیرد، شاهزاده حافظش را از دست میدهد و به مدت ۱۰۰ روز با اسم و شخصیت جدیدی زندگی میکند. در این ۱۰۰ روز شاهزاده با هونگ شیم سردسته گماشتگان بازرس در چوسان دیدار میکند.
خلاصه داستان :
کوون دو هون یک تک تیرانداز و مامور مخفی است که خود را در پوشش یک کارمند معمولی جا زده است؛ همسر او، کانگ یو را یک زن خانه دار بوده که همیشه آروزی داشتن یک خانواده عالی داشته. اما او رازی دارد که هیچ کس از آن خبر ندارد…