خلاصه داستان :
مأمورین متفقین حمله جسورانه ای را به قلعه ای که نازی ها در آن زندانی سرتیپ آمریکایی جورج کارنابی هستند ، صحنه می کنند ، اما این همه چیز واقعاً در جریان نیست.
خلاصه داستان :
سوفی در مورد شادی مشترک و مالیخولیایی خصوصی تعطیلات که بیست سال قبل با پدرش گرفته بود ، تأمل می کند. خاطرات واقعی و تصور شده شکاف ها را پر می کند ، زیرا او سعی می کند پدری را که او با مردی می شناخت ، آشتی دهد ...
خلاصه داستان :
امیر به همراه همسرش سورایا در کالیفرنیا زندگی می کند. او از عموی خود رحیم خان تماس می گیرد که از وی می خواهد که به افغانستان سفر کند و فرزند بنده و دوست دوران کودکی امیر را نجات دهد ، حسن.
خلاصه داستان :
از ریکی گراویس پیروی می کند ، زیرا او قوانین کمدی را به دست می آورد ، گربه خود را خراب می کند و ماوراء طبیعی را از بین می برد و نتیجه می گیرد که ماهیت واقعی بسیار کافی است.