خلاصه داستان :
داستان واقعی دو رویداد مهم و کلیدی در رابطهی میان یک مرد ترکیه ای و یک زن ژاپنی که باعث میشود رابطه دوستی میان این دو ملت عمیق تر از گذشته شود.
خلاصه داستان :
یوتیج کینوشیتا یک دختر دبیرستانی است که به صورت پاره وقت به عنوان خانه دار کار می کند. او زندگی خود را وقف بت مورد علاقه خود، تامون فوکوهارا، از گروه F/ACE کرده است. سپس یک روز، Utage در نهایت به خانه Tamon منصوب می شود.
خلاصه داستان :
براندون، مردی منفعل، زندگی آرامی دارد تا زمانی که دوستانش به قتل می رسند. او به مافیا می پیوندد تا نزدیک ماریا باشد، زنی که دوستش دارد، سختی ها را تحمل می کند اما حاضر است همه چیز را به خطر بیندازد تا با او باشد.
خلاصه داستان :
نوا، قوی ترین شش ساله دنیا، با خوش شانسی تمام به عنوان پسر سیزدهم امپراتور متولد شد. به علاوه، با سطح نامحدود و توانایی تقلبی که می تونه قدرت هر کسی که جلوش قرار داره رو گردآوری کنه، به قدرت عظیمی دست پیدا کرد. ولی حتی این مزایا هم مشکلات خودش رو داره، پشت ظاهر درخشان جامعه اشرافی، دنیایی از توطئه ها، دسیسه ها و کشمکش های قدرت پنهان شده ست.
خلاصه داستان :
Guts، "شمشیرزن سیاه" توسط شیاطینی که جذب او شده اند، به دلیل مارک شیطانی روی گردنش تعقیب می شود. هدف او این است که خود و معشوقش کاسکا را از این نفرین اجتناب ناپذیر رها کند. هدف دیگر زندگی او انتقام گرفتن از بهترین دوست سابقش گریفیث است ...
خلاصه داستان :
دو کارگر مجرد در یک آژانس مسافرتی می شنوند که شعبه ای در سرزمینی دور باز می شود تا کارگران مجرد در آن کار کنند، بنابراین تصمیم می گیرند با یکدیگر ازدواج کنند تا به این سرنوشت دچار نشوند.
خلاصه داستان :
اوزوماکی ناروتو پسری پر سر و صدا و دردسر درست کن است که در دهکده مخفی برگ زندگی می کند. در لحظات ابتدایی زندگی اش، یک هیولای عظیمالجثه به نام کیوبی (روباه نه دم) به دهکده حمله می کند و فاجعه بزرگی را رقم میزند...
خلاصه داستان :
اعجوبه تنیس ریوما اچیزن پس از اخراج از اردوی نخبگان ژاپن به تیم ایالات متحده می پیوندد. در مواجهه با کهنه سربازان سرسخت، او باید خود را ثابت کند و به طور بالقوه با دوستان سابق روبرو شود. آیا او می تواند تیم جدید خود را به پیروزی برساند؟
خلاصه داستان :
اگه یه دختر سر به سرت بذاره، یعنی ازت خوشش میاد! متاسفانه، آکیتِرو با توجه به تجربه هایی که داره، می دونه واقعیت این طور نیست؛ چون هر دختری که با اون برخورد می کنه، کاری جز مسخره کردنش نمی کنه و تابه حال نتونسته با هیچ دختری قرار بذاره! خوشبختانه اون بیشتر سرش گرمِ به دست آوردن جایگاهی برای خودش و دوستای گیم دِوِلُپرش در کسب وکار داییشه. اما داییش این شرط رو می ذاره که آکیترو باید نقش دوست پسرِ دخترش رو بازی کنه و اون هم چاره ای جز قبول کردن نداره. با این تفاسیر، اگه خواهر کوچیکهٔ دوست صمیمیش ایروها که همیشه دستش میندازه از این قضیه خبردار بشه، چی کار می کنه؟