خلاصه داستان :
در سال ۱۵۷۵، میگل د سروانتسِ جوان به اسارت گرفته شده و به حسن پاشای الجزایر فروخته میشود. او که منتظر پرداخت فدیه و آزادیاش است، پناهگاهی غیرمنتظره در هنر قصهگویی مییابد... و نقشهای جسورانه برای فرار طراحی میکند.
خلاصه داستان :
آرینی، که برای شروع یک زندگی تازه به یک شهر کوچک نقل مکان کرده است، پس از پیدا کردن یک آینه باستانی در یک انبار مخفی، با ترس و وحشت روبهرو میشود.
خلاصه داستان :
فابیان، یک کلاهبردار که از دست تعقیبکنندگانش فرار میکند، سر از یک عروسی زمستانی درمیآورد. او قصد دارد در آنجا یک مجسمه باارزش را بدزدد...
خلاصه داستان :
داستان بر روی ورونیکا تمرکز دارد، زنی در میانه بیست سالگی که به نظر می رسد همه چیز دارد، چهره زیبا، کار خوب و زندگی عالی. اما او تصمیم می گیرد...
خلاصه داستان :
داستان دربارهٔ جوانی آرام و کم حرف است که در یک بانک کار میکند و زندگی یکنواختی دارد. یک روز، رویدادی ناگهانی همهچیز را به هم میریزد و او را مجبور میکند...
خلاصه داستان :
پاریس، سال 1912. دو نویسنده، «ژول»، آلمانى خجالتى و «ژیم» كه پاریسى خوش مشربى است، شیفته ى تصویر سنگى باستانى یك زن میشوند. آن دو وقتى با «كاترین» كه گویى تجسم آن تصویر سنگى است روبه رو میشوند زندگى شان دگرگون میشود...