خلاصه داستان :
خلیلابراهیم وقتی بچه بود بخاطر دشمنی خونی، پدرش را از دست داده و به اجبار راهی استانبول میشود ولی بیست سال بعد بعنوان یک جوان خوشتیپ و قوی به زادگاهش کارادنیز باز میگردد. آن جا با دختری به اسم یاسمین که دوستش دارد ازدواج میکند و زندگی جدیدش را تشکیل میدهد ولی اتفاقاتی که میافتد اجازه این کار را نمیدهد و خلیلابراهیم وارد مسیر انتقام میشود ولی زندگیش با دیدن زینب که عضوی از خانوادهی لتوهاست، به کلی تغییر میکند…
خلاصه داستان :
داستان یک قاضی بهنام لی که اعتقاد داشت عدالت در دادگاه اجرا میشود. او یکی از اعضای اصلی مدیریت یکی از شرکتهای بزرگ را به حبس ابد محکوم میکند، اما...
خلاصه داستان :
داستان یک افسر پلیس اهل لندن بهنام دیسی هانا لی که مجرمی بهنام متیو نولان را تا پکن اسکورت میکند، جایی که متهم به ارتکاب یک جرم شده است. اما در این بین و در هواپیما شرایط تغییر میکند و...
خلاصه داستان :
یک خوشنویس جوان و مغرور به خاطر مشت زدن به یک منتقد، تنبیه می شود و به جزیره ای دورافتاده در سواحل شرقی ژاپن فرستاده می شود. اما وقتی با مردم مهربان آن جزیره آشنا می شود و در کنارشان زندگی می کند، رفتارش به تدریج تغییر می کند.