خلاصه داستان :
داستان دختری بهنام کتی که به یکی از اعضای باشگاه موتورسواری وندالز یعنی بنی علاقه پیدا میکند. پس از گذشت مدتی، باشگاه تبدیل به پاتوقی خطرناک برای کارهای خلاف میشود. حالا بنی باید بین کتی و وفاداریاش به باشگاه یکی را انتخاب کند.
خلاصه داستان :
داستان پسرکی بهنام رادجر که توسط ذهن آماندا خلق شده تا ماجراجوییهای هیجانانگیزش را با او شریک شود، تا وقتی که رادجر بدون همراهی آماندا به شهر خیالیها میرسد، جایی که تمام خیالیهای فراموش شده در آنجا زندگی و کار میکنند. حالا رادجر که تنها مانده، در شهر خیالیها با تهدیدی روبهرو میشود که...
خلاصه داستان :
داستان در سال 1995 روایت میشود، زمانی که پنج پادوی گلف مکزیکی-آمریکایی جوان از شدت علاقه به گلف تصمیم میگیرند که این بازی را یاد بگیرند و برای همین در تگزاس جنوبی و درست وسط بیابان، زمین گلف مخصوص خود را درست میکنند.